اقبال يغمايى ( گردآورنده )
105
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
البته خوب فهميديد و دانستيد كه حاكم چطور بايد باشد و چه قسم حكومت بكند ما بين بندگان خدا . من خيلى افسوس مىخورم و دلم از اين مىسوزد كه ما چنين خدايى داريم ، چنين دينى داريم ، چنين قرآن و پيغمبرى داريم ، و بايد ديگران به قرآن ما عمل كنند و خودمان عمل نكنيم . اى كاش كه ما هم علم داشتيم و سواد داشتيم اقلا قرآن را خوانده بوديم و مىدانستيم اين حرفها در قرآن هست . بلكه در قرآن بيشتر ، و در دين اسلام تأكيد زيادتر از تمام اديان شده بر اينكه حاكم بايد عادل باشد ، حاكم بايد ملاحظه از كسى نداشته باشد ، حاكم بايد طرف قوى را نگيرد ، و طرف ضعيف را رها كند . از جمله مطالبى كه بر ما اشتباه شده است اين است كه خيال مىكنيم فقط امام جماعت بايد عادل باشد ؛ نه بيچاره ، اينطور نيست . تمام مردم بايد عادل باشند . اگر پيشنماز عادل نباشد تو پشت سر آن نماز نمىخوانى ، و نمازت را فرادى مىخوانى ، اما اگر كدخدا عادل نباشد ديگر تو شب در خانهات خواب راحت نمىروى زن تو جرأت حمام رفتن نمىكند . هركس كه مسلمانست و خود را امت پيغمبر آخر الزمان مى - داند بايد عادل باشد ، خواه حجة الاسلام باشد ، خواه وزير باشد ، خواه حاكم باشد ، خواه تاجر باشد ، خواه كاسب باشد ، خواه روضهخوان باشد ، خواه طلبه باشد . بدون استثنا . من هم بايد عادل باشم كه مبادا يك مطلبى را به تو دروغ بگويم ، و مبادا از يكى پول بگيرم ، و بدون استحقاق تعريفش كنم . مكرر به شما عرض كردهام كه من آنچه در روى اين منبر مىگويم يا از قرآن است و يا از اخبار صحيحه پيغمبر و ائمه اطهار ، و اغلب اوقات تعيين كتاب خبر را هم كردهام . از جمله اين خبر از كتاب وسائل است كه از كتب موثقه نزد جميع علما است كه از كافى نقل مىفرمايد كه يكى از علماى بنى اسرائيل بسيار خائف از خدا و عادل بود و به هيچ وقت در مرافعه ملاحظه هيچچيز جز رضاى خداوند نمىكرد . و همواره اوقات خدا را نصب العين خود مىدانست . بعد از آنكه از دار دنيا رفت او را در خواب ديدند در حالى كه مارى آمده مشغول خوردن بينى او است . از او پرسيدند : تو چه كردهاى ، تو كه از علما بودى و هيچوقت حكم ناحق ندادهاى و هميشه به عدالت حكم مىكردى ، و در ميان فقير و غنى فرق نمىگذاشتى . پس چرا خداوند ترا به اين عذاب مبتلا كرد ؟ جواب داد كه در تمام عمر خود يك روز دو نفر آمدند نزد من به مرافعه . يكى از آن دو نفر برادرزن من بود . من پيش خود گفتم : اى كاش كه در اين مرافعه حق به طرف برادرزن من باشد كه در اين حكم از من نرنجد . ملاحظه كنيد مسلمانان كه چقدر مطلب اهميت دارد و تا چه اندازه خداوند بندههايش را دوست مىدارد و ميل دارد كه به عدل و مساوات بين آنها حكم بشود . و اللّه كه من هروقت اين حديث را مىخوانم حالم منقلب مىشود كه با اينهمه آيات و اخبار و احاديث ، در مملكت ما امروزه حكم خدا و حكم قرآن به دست اشخاصى افتاده كه هروقت هرطور ميلشان خواست آنطور اجرا مىكنند . يك دزد را دستش را مىبرند يكى ديگر را خلعت مىدهند ، يكى را عفو مىكنند ، و يكى را مىكشند . آيهء ديگر مىفرمايد : لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ « 1 » به درستى كه فرستاديم پيغمبران خود را با معجزات
--> ( 1 ) - آيهء 25 سورة الحديد ، سورهء 57